کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



اوقات شرعی

مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیه‌السلام ( مصائب دیر راهب )

شاعر : حسن لطفی     نوع شعر : مدح و مرثیه     وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن     قالب شعر : غزل    

حرف زد از دل وَ زُنّار و چَلیپا وا کرد            قـبلۀ صـومـعه و کـعـبۀ تَرسـایش کرد

جانِ بابا که شنید از لبِ زخمی فهـمید            دخـتـری بـاز هـوایِ رُخِ بـابـایش کرد


گشت در دِیر و کمی مرهَم و معجر برداشت            نـذر آشـفـتـگـیِ دخـتـرِ نـوپـایـش کـرد

دختری که دو سه سال است قلم‌دوش شده            نـالـه تا صبـحـدَم از آبـلـۀ پـایـش کـرد

پیـرمـردی به کـنـارِ سـر و آنـسـو امـا            عمّه حسرت زده از دور تماشایش کرد

صبـح آورد سـر و داد به دسـت نـیـزه            باز هم هـمـسفـر خـواهـرِ تنهـایش کرد

زُنّار= کمربند راهب
چَلیپا= مویی که راهب
ها می‌بندند

: امتیاز

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها با سر مطهر برادر

شاعر : محمد حسین غروی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن قالب شعر : غزل

اى یک جهان برادر! وى نور هر دو دیده           چون حال زار خواهر! چشم فلک ندیده
بـی‌مـحـمـل و عمارى بی‌آشـنا و یـارى           سر گـرد هـر دیـارى خـاتون داغـدیـده


خورشید برج عصمت، شد در حجاب ظلمت           پشت سپهر حشمت، از بار غـم خـمیده
دردانه بانوى دهر، بی‌پرده شهرۀ شهر           دوران چه کرده
از قهر، با نازپروریده؟
ای لالـۀ دل مـا! وی شـمـع مـحـفـل مـا           بر نى مقـابـل ما، سر بر فـلـک کـشیده
بنگر بحال اطفال، در دست خصم، پامال           چون مرغ بى پر و بال، کز آشیان پریده
یک دسته دل شکسته، بندش بدست بسته           یک حلقه زار و خسته، خارش بپا خلیده
گردون شود نگون سر، افلاک تیره منظر           زینب اسیر و اکبر، در خاک و خون طپیده
بربسته دست تقدیر، بیمار را به زنجیر           عنقای قاف و نخجیر، هرگز کسى شنیده؟
آهــش زنـد زبـانـه، روزانـه و شـبـانـه           از سـاغـر زمـانـه، زهــر اِلـم چـشـیـده
رفـتم به کام دشمن،
در بزم عـام دشمن           داد از کلام دشمن، خـون از دلم چکیده
کـردنـد مجـلـس آرا، نامـوس کـبریا را           صاحـب‌دلان خدا را، دل از
کـفم رمیده
گر
مـو به مـو بمـویـم، آرام دل نجـویـم           از آنچه شـد نگـویـم، با آن سـر بـریـده
زآن لعـل عـیسوی‌دم، حاشا اگر زنم دم           کز جان و دل دمادم، خـتم رسل مکـیده

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایات معتبر تغییر داده شد زیرا همانگونه که علامه مجلسی در جلاء العیون ص ۵۷۴ مرحوم خراسانی در منتخب التواریخ ص ۲۳۱ و شیخ عباس قمی ( بطور ضمنی) در نفس المهموم ص ۲۷۵ تصریح کرده اند حضرت لیلا قبل از کربلا فوت کرده بودِ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

گردون شود نگون سر، افلاک تیره منظر           لیلا اسیر و اکبر، در خاک و خون طپیده

بیت زیر به دلیل مستند نبودن تحریفی بودن حذف شد؛ همانگونه که بسیاری از علما و محققین همچون علامه بیرجندی؛ شیخ عباس قمی و .... در کتب کبریت احمر (ص ۱۴۱) منتخب التواریخ ( ص ۲۲۴) مقتل تحقیقی (۲۲۹) پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا (ص ۲۴۰) و .... تصریح کرده اند موضوع نبش قبر و سر به نیزه زدن حضرت علی اصغر صحت ندارد و تحریفی است!! این قصۀ جعلی و ساختگی برای اولین بار در قرن سیزدهم در کتاب ریاض القدس آن هم بدون هیچ استنادی تحریف شده است « کتاب ریاض القدس توسط علما و محققین تاریخی جزء کتب تحریفی معرفی شده است»؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

دست سکینه بر دل، پاى ربـاب در گِل           کافـتـاده در مـقـابل، اصغـر گـلو دریده

ترسیم مصائب اهل بیت سلام‌الله‌علیهما در بین راه و شهر شام

شاعر : سجاد احمدیان نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل مثنوی

میان این دو کو فرقی یکی جان و یکی جانان           بگو از وحدت این دو یکی روح و یکی ریحان

تَبِ گرما و بی‌آبی ترک افتاده بر لب‌ها           یکی در قتلگه اما یکی در خیمه‌ها عطشان


جهان تاریک شد آنجا که خورشید و قمر لرزید           یکی از نیزه افتاد و یکی از ناقۀ عریان

چو آمد قافـله مردم سر بازار خـندیـدند           یکی بر روی نی نالان یکی در قافله گریان

چهل منزل کنار هم ولی قسمت جدایی شد           یکی بر نوک نی قاری، یکی در مجلس مستان

جدا شد از بَرِ زینب سر و از هم جدا گشتند           یکی در دیر راهب‌ها یکی در منزل ویران

صدای هلهله از بام شامی‌ها مصیبت بود           تصدق کردن مردم به زینب اوج غربت بود

به دخترهای زهرا خارجی گفتن عجب دردی‌ست           غل و زنجیر و بازار کنیزان جای زینب نیست

درون قافله هر کس زمین افتاد زینب مُرد           سپر شد جای دخترها سنان و سنگ و سیلی خورد

لب عطشان طفلان را به چشم خیس خود می‌دید           غمِ خار مغیلان را به چشم خیس خود می‌دید

سر دار بلا می‌زد نوای عشق را فریاد           تـمام داغ دشت نیـنوا بر دوش او افـتاد

نمی‌بیند به جز زیبایی مطلق در این غوغا           و ما ادراک ما زینب، جوابش شد سکوت ما

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما به دلیل مستند نبودن داستان تنور خولی و مغایرت با روایات معتبر؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور اجتناب از گناه تحریف وقایع عاشورا؛ بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید؛ زیرا در روایات معتبر کتب تاریخ الامم والملوک ج ۵ ص ۴۵۵؛ الکامل فی‌التّاریخ ج ۱۱ ص ۱۹۲؛ مَقْتَل خوارزمی ج ۲ ص ۱۰۱؛ مُثیرُالأحْزان ص ۲۸۸؛ مَناقِبِ آلِ ابیطالب ج ۴ ص ۶۰؛ بحارالأنوار ج ۴۵ ص ۱۲۵؛  جلاءالعیون ص ۵۹۸؛ منتهی الآمال ۴۷۴؛ نفس المهموم ص ۵۱۷؛ مقتل جامع ج۲ ص ۳۴؛ مقتل امام حسین ۲۰۹؛ تصریح شده است که خولی سر را در کنج حیاط خانه و در زیر تشتی قرار دادند، موضوع تنور خولی برای اولین بار در قرن دهم در کتاب روضة الشهدا تحریف شده است؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید

چهل منزل کنار هم ولی قسمت جدایی شد           یکی کنج تنور اما یکی در مجلس مستان

مناجات با امام و زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها با سر مطهر برادر

شاعر : امیر عظیمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

ای کـشتی نجـات بـشر دسـتمان بگیر            مائـیم غـرق موج خـطر دستمان بگیر
بر ما که در کـمـین بـلا گـیر کـرده‌ایم            با چـشم مرحـمت بنگـر دستمان بگیر


شیعـه کم و محـب گـنهـکـارتان زیـاد            درهم محب و شیعه بخر دستمان بگیر
ما؛ ای ‌حسین، مسلم و هانی نمی‌شویم            ما و هـمین دو دیـدۀ تر دستـمان بگیر
از
دست غیر دشنـۀ دشـنام می‌خـوریم            از دست دوست خون‌جگر دستمان بگیر
راهی که پیش روست، دراز است و پای لنگ            ای روی نیزه رفته سفر دستمان بگیر
زینب اشاره کرد به سر، گفت: یا حسین            ای بر خـیام سایـۀ سر دسـتـمان بگیر
از قـامت رشـیـدۀ زن‌هـای خـیـمـه‌ات            جز سایه‌ای نمـانـده اثر
دستـمان بگیر
رو کرد بعـد بر سر عـباس و گفت آه            ماه مـنـیر، قـرص قـمر دستـمان بگیر
هـم قـلـب داغ دیـده مـا را نـظـر نـمـا
            هم بر رخ سه‌ساله سپـر دستمان بگیر

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما با توجه به وجود ضعف محتوایی در عدم رعایت شأن اهل بیت؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و حفظ بیشتر حرمت و شأن اهل بیت که مهمترین وظیفه هر مداح است؛ بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

هـم بـر لبـاس پـارۀ ما سـایـه‌سار باش            هم بر رخ سه‌ساله سپـر دستمان بگیر

مناجات با سیدالشهدا، زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها با سر مطهر برادر

شاعر : امیر عظیمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : چهارپاره

چه‌کنم این‌قـدر احسان و محبت را باز            تابه‌کی شکر کنم این‌همه نعمت را باز
رزق‌من تربت اصل تو نگردید حسین            می‌کـشم منّت جـاروکـش هیئت را باز


من اگر گـریه به غـم‌های تو آقا نـکـنم            خویش را در دل زهرا به‌خدا جا نکنم
پـدرم خـادم ‌تـو، مـادر‌ مـن خـادمـه‌ات            ناخـلـف باشـم اگر نـوکـریت را نـکـنم

دلم از روز ازل تنگ تو بوده‌است حسین            به لبم ذکر تو، آهنگ تو بوده‌است حسین
در صف سینه‌زنان این‌همه سال از عمرم            آن چه بر سینه زدم سنگ تو بوده‌است حسین

ای کـه در آیـنــۀ جــام بــلا رب دیــده            خـمـره‌ای از شـرر و داغ لـبـالـب دیده
دیـده‌ای تـو تـن صـد ‌پــارۀ اکـبــر امـا            کس ندیده‌است به‌خود آنچه که زینب دیده

پـای ‌نی دیـدن حـال سـر تو پـیرم کرد            روی‌نی، وضعیت حـنجر تو پیرم کرد
در مسیری که سرت را همه با سنگ زدند            پـیـری زودرس دخـتـر تـو پـیـرم کرد

تو شـرار دل افـروخـتـه را می‌فـهـمـی            چون خودت سوخته‌ای، سوخته را می‌فهمی
ای‌که نی پیرهنت را به تنت دوخته است            به تـنـم پـیـرهـن دوخـتـه را می‌فـهـمی

: امتیاز

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها با سر مطهر برادر

شاعر : سیدرضا موید نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

تو آفـتـاب منی با چـنـین جـمال حسین            مرا ببخش که خواندم تو را هلال، حسین

گرفته روی تو را گرچه خون و خاکستر            تو آفـتاب وجـودی و بی‌زوال، حـسین


سرت به نیزه و قرآن به لب، جلالی نیست            به جز جلال خدا فوق این جلال، حسین

ز شـور نـغـمـۀ قـرآنت ای عـزیز دلـم            ز حال رفتم و باز آمدم به حال، حسین

قـسم به پـیـکـر پـامـال تـو که نـگـذارم            کـنـند خـون شـریف تو پایـمال، حسین

یزید اگر به اسـارت کـشانـده اهلت را            کشم حکـومت او را به ابتـذال، حسین

کـنـم حـرام بـر او شـهـد زنـدگـانـی را            که او حـرامِ خـدا را کند حلال، حسین

ز کـودکـان ز پـا اوفـتـاده گـیـرم دست            اگر که سیـلیِ دشمن دهـد مجال حسین

به هر یکی ز صغیران به گریه می‌نگرم            تو را ز من طلـبد با زبان حال، حسین

زبان حال «مؤید» غلام تو، این است            من و جدایی از تو بُـود محـال، حسین

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایات معتبر حذف شد زیرا همانطور که در کتب منتهی الآمال ص ۴۸۳؛ اربعین الحسینیه ص ۲۳۳؛ تحریف شناسی عاشورا و تاریخ امام حسین ص ۲۱۱؛ مقتل جامع ج۱ ص ۱۴۱، مقتل تحقیقی ص ۲۶۸، پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص ۳۰۴ و دیگر کتب معتبر آمده است سر به چوبۀ محمل زدن، مغایرت با روایت های معتبر است ؛ این قصه اوّلین بار در کتاب نورالعین منسوب به اسفراینی جعل شده است جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

به راه عشق تو ای تشنه کام، زینب را            سرِ شکـسـته بود بهـترین مدال، حسین

سـر شـکـسـتـۀ مـن بـا سـر بـریـدۀ تـو            ز پـاره پـارۀ دل دارد اتـصال، حـسین

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها با سر مطهر امام علیه‌السلام

شاعر : مرضیه عاطفی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلین قالب شعر : غزل

حرامی دید آشوب تو را چشم ترَت را نه            تحـمـل می‌کـنـم امـا وداعِ آخـرت را نـه

لباست کهنه پیراهن، تحمل می‌کـنم باشد            ولی ای عشق، غارت کردن انگشترت را نه


غریبی تو را شاید دهَم دست فـراموشی            هجوم و ازدحام شمرها دور و برت را نه

فرامـوشم شود شـایـد لـبـان تـشـنه‌ات اما            به روی خاک‌های داغِ صحرا پیکرت را نه

اسارت شاید از یادم رود! یک عمر باورکن            به دختر بچه‌ها طرز نگاه دخترت را نه

نبودی و به شهر شام بی‌انصاف‌ها بردند            زنان خویش را در پرده اما خواهرت را نه

بیادم هست گفتی: زینبم آسوده خاطر باش            سرم را می‌دهم اما نخی از معجرت را نه!

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

فرامـوشم شود گاهی لـبـان تـشـنه‌ات اما            به روی خاک‌های داغِ صحرا پیکرت را نه

مدح و مناجات با حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام در مسیر شام

شاعر : حسین علاء‌الدین نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلین قالب شعر : غزل

سرت بر نیزه خواهد رفت در اوج پریشانی            عروجت را گواهی می‌دهد این سِیْر عرفانی

طلوعی چون تو چشم صبح را روشن نکرد اینجا            اگرچه روی نی همچون غروبی سرخ می‌مانی


در اوج غربت خود جرعه‌نوش قرب حق بودی            قیامت بر سر نیزه سجـودی بود طولانی

سجودی که تو را می‌برد تا قَوسَین أو اَدنی            سجودی در چهل منزل چهل معراج روحانی

تو را آیه به آیه خواهرت زینب تلاوت کرد            به روی رَحل نی از کربلا تا دِیْر نصرانی

عجب حَجّی به جا آورده‌ای با حلق خونینت            کدامین حج به خود دیده‌ست هفتاد و دو قربانی

تو دین تازه‌ای آورده بودی با خودت گویا            دوباره تازه می‌شد خاطرات سنگ و پیشانی

: امتیاز

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها با سر مطهر امام علیه‌السلام

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : مثنوی

آفــتــابــا هـــلال مـــاه شــدی            کـاروان را چــراغ راه شـدی

بـر سـرم سـایـۀ سـرت افـتـاد            مـا تَـوَهَّـمـت یـا شَـقـیـقَ فـؤاد


بـر سـر نی سـر تو آیت نـور            نِی شجر، من کلیم محمل طور

چـشم‌های تو مـحـمـلم را بُـرد            صوت قـرآن تـو دلـم را بُـرد

مـصحـف سـرخ هـیـفــده آیـه            سر نی کـرده بـر سـرم سـایه

من شـدم سـایـه‌بـان پـیکـر تو            حال شد سایـه‌بان من سـر تـو

کاش یک دم به خاطر دل من            خـم شود نـیـزه در مقـابل من

تا بگیرم ز نوک نی به بـرت            بزنم بـوسـه‌ها به زخم سـرت

نیزه از خون حنجرت خجل است            نیزه‌دارت چقدر سنگدل است

نی که خـم می‌شود مقـابل من            او شـود دورتر ز محـمـل من

کاش سنگی که خورده بر سر تو            خصم می‌زد به فرق خواهر تو

کـس نـدیـده کـنـار یـکـدیـگـر            آفـتـاب و غـبـار و خـاکـسـتر

یـاد روزی که مـادرت زهـرا            همچو جان در بغل گرفت مرا

شانه زد حلـقـه حلـقـه مویم را            غـرق گـلـبـوسه کرد رویم را

گفت: زینب تو نور عین منی            که شـبـیه من و حـسـین مـنی

گـردش آفـتـاب و مـه تـا بـود            این شباهت هـمیشه در ما بود

حال ای جان و دل ز من بُرده            این شباهت چرا به هم خورده؟

موی زینب سفید و موی تو سرخ            روی زینب کبود و روی تو سرخ

صورت من ز آفـتـاب، کـبود            صورت تو ز سنگ، خون آلود

در دو چشمم نگاه خستۀ توست            عکس پیـشانی شکستۀ توست

یا بیا خـون ز صورتت شویم            یا تو خون پاک کن ز گیسویم

کاش می‌شد که جامه چاک کنم            خون ز پـیـشانی تو پاک کـنم

کاش پـیـش از بریـدن سر تو            می‌بـریـدنـد سر ز خواهـر تو

تـیـر تا از کمان شتـافـتـه بود            کاش قـلـب مرا شـکـافـته بود

نیزه بر صورت تو چنگ زده            کی به پیشانی تو سـنگ زده؟

از سر تو شکـستـه‌تـر، کـمرم            از گـلوی تو پـاره‌تـر، جگـرم

آسـمـان بر سـرم خـراب شده            گرد ره بر رخـم حـجاب شده

یوسـف فـاطـمـه! عـزیـز دلـم            از تـو و دخـتـران تو خـجـلـم

: امتیاز

زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با سر مطهر برادر در راه کوفه و شام

شاعر : موسی علیمرادی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

دو دستم بسته و سوی تو چشمی چون سبو دارم          بریز آبی بر این آتش که از سرخیِّ رو دارم

چراغ چشمم از سیلی به سو سو کردن افتاده          نگاهی کن به سویم تا که بر این دیده سو دارم


سخن‌هایم اگر محکم ولی در خویش می‌گریم          که از غـم ذولفـقـار آبداری بر گـلو دارم

سرت افتاد و افتادم روان گشتی روان گشتم          که من با هم قدم بودن از اول با تو خو دارم

هر آنچه بر سرت برنیزه آمد برسرم آمد          چنین در آینه با خویش هر دم گفتگو دارم

تمام کوچه‌ها سد شد اگر،من سد شکن هستم          به هر مژگان ز اشک خویش سیلابی به جو دارم

سرت را تا در آغوشم نگیرم که نمی‌میرم          چهل منزل اگر جان کنده‌ام این آرزو دارم

: امتیاز

زبانحال راهب دیر نصرانی با سر مطهر امام علیه‌السلام

شاعر : رضا رسول زاده نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

کــنـار دِیــر شـبـی ازدحــام را دیــدم            و جـلـوه گر سر مـاهی تـمـام را دیدم

میان بـزم شـرابی در آن سـیاهی شب            به روی نـیـزه سر یک امـام را دیـدم


شبیه حضرت عیسی سخن به لب می‌برد            ولـی تـفــاوت هـر دو کــلام را دیــدم

بـه پــارۀ دل پـیـغــمـبـر هـمـیـن امّـت            نــهـایـت ادب و احـــتـــرام را دیـــدم

به دین و مذهب خود هم عمل نمی‌کردند            نـتـیـجـه‌هـای غــذای حــرام را دیــدم

سری عـزیز گـرفـتـم چو ثـروتم دادند            حریص بودن این خاص و عام را دیدم

ز لطف و برکت این سر دگر مسلمانم            که روی عـشق عـلـیه السلام را دیـدم

: امتیاز

زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با سر مطهر برادر

شاعر : اعظم سعادتمند نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

شبـیه کـوه پابـرجایم و چون رود سیّالـم           به سویت می‌دوم با کودکانی که به دنبالم...

تمام ابـرها بر شانۀ من گـریه می‌کردند           گـرفـتم آسمانِ خـسته را زیر پـر و بـالم


نمی‌دانی چطور آرام کردم کودکانت را           گرفتم قـطره‌های اشک را با گوشۀ شالم

ببین بر چهرۀ من رد پای باد و باران را!           ببین بی‌عمر نوح امروز، بانویی کهن سالم!

نشد لبـریز در توفان غـم‌ها کاسۀ صبرم           به آن پروردگاری که خبر دارد از احوالم

اگر عمری بماند تا کنارت سیر بنـشـینم           برایت شرح خواهم داد از اندوه چهل سالم

میان رفت و آمدهای قایق های سرگردان           به غیر از کشتی‌ات راه نجاتی نیست در عالم

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلام الله علیها در راه کوفه و شام

شاعر : زهرا محمودی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

هر کس دچـار قـصۀ بـایـد، نـبایـد است           عمرى میان مانـدن و رفـتن مُردد است
راهى است راه عشق، به دلداده‌ها بگو:           خوشبخت آن دلى است که در رفت و آمد است!


هـر جـاده می‌رسـد به دو راهى کـربـلا           طورى که اوج جذبه گری‌ش بی‌حد است

طوفان گرفته است به حُرها امان دهید!           این کـشتی نجـات عـزیزان احـمد است!
پرچم به دست می‌بـرد این نیل تـشنه را           یک زن که از تمامى مردان سرآمد است
او خطبه خوان مرثیه‌هایی شنیدنى است           در انتشار مکتب سرخش زبانـزد است!
ایـن نـاخـداى صبــر خــدایـى نـمی‌کـنـد           این عالمه به حرمت عِـلمش مقـید است
زیـبـاتر از مسیـر حـسیـنى شدن نداشت           وقتى عیار عـشق تو بالاتر از صد است
تاریخ از بَـر است سرآغـاز خطبه را...           این کاروان، به نام خدا، با سر آمده است

: امتیاز